غزل(او خود سگ هارست):
آنکس که کند غارت این کشور ویران سگ هارست
آنکس که خورد مال یتیمان وفقیران سگ هارست
آنکس که به پبشانی خود داغ ریا ریخته به تزویر
اموال من وهموطنم داده به لبنان سگ هارست
آنکس که به تسبیح وبدستار وبه صد شعبده اینجا
بنشسته سراپرده بکاخی چو سلیمان سگ هارست
آنکس که بشهرم شده مفتی ومرا کرده پریشان
تا دارو وندارم بدهد مردم جولان سگ هارست
آنکس که به هربرزن وکوریخته دوصدجانی وخونریز
چون قیصروچنگیزکشدمردم ایران سگ هارست
باری نه من ومردم ایران که همان دشمن صدرو
افتاده چودشمن همه جاکوی وبیابان سگ هارست
آنکس که اسد رابپرستد چوخدادرهمه ایام
درظاهرابوذروبه خلوت شده شیطان سگ هارست
آنکس که برد مال من ومردم بیچاره ی شهرم
درخاک یمن دود کند دشمن ایران سگ هارست
باری نه من وهموطنم نی که همین سیم مجازی
آنکس که کند ظلم براین مردم نالان سگ هارست
آن شیخ که پوشیده به تن کسوت دینداری وعرفان
با نام ومسلمانی ودین می کشد انسان سگ هارست
آنکس که مرا سگ بشمارد به خدا کمتراز آنست
از من تو بگو شیخ بداند که خود آن سگ هارست
ای شیخ که باید بشوی اهل ادب در همه دوران
آنکس که ندارد ادب ومهر به قرآن سگ هارست
این مزد من وهموطنم نیست که اینگونه بدادی
آنی که زند بیهده صد تهمت وبهتان سگ هارست
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات